ای عشق من
دراین جهان جزتو کسی راندارم دل به دوستی وعشق تو خوش کرده ام
وبه دوستی که با نسیمی نلرزد و باطوفانی ویران نگردد
و از جهانی پر از مشکلات نترسد
گویی دوستی وعشق ما یک غنچه نشکفته است که با یک غبار پژمرده
میشود و ما تجربه باغبان پیر را نداریم که این غنچه زیبا راباشبنم سحری
گاهی آبیاری کنیم وشادابش کنیم
و قدرت بی پایان حاکم جهان را هم در خود سراغ نداریم تا با قهر و غضب
این غنچه گریز پای بر سر راه آورده
شاید از سخنانم خشنود نشوی ولی این بار تو را مخاطب قرار می دهم
از من نرنج میدانم سخنانم تلخند و گزنده. میدانم که برایت همدمی آرمانی
نبوده ام و نیستم ولی سوگند به عشق که تو همه چیز منی. رویاهای من
همه از توست و از نوری که از چشمان زیبایت و نگاه پر از عشقت
سرچشمه گرفته است.
بر من بخند ای فرشته رویایی من


مرد و زن جواني سواربر موتور در دل شب مي راندند
آنها عاشقانه يكديگر را دوست داشتند
زن جوان :يواش تر برو من مي ترسم
مرد جوان :اين جوري خيلي بهتره نه
زن جوان :من خيلي مي ترسم خواهش مي كنم
مرد جوان:اول بايد بگويي كه دوستم داري
زن جوان :خب دوستت دارم حالا ميشه يواش تر بروني
مرد جوان :محكم مرا بگير
زن جوان:خب ،حالا ميشه يواش تر بري
مرد جوان : باشه به شرط اينكه كلاه كاسكت من و برداري و روي سر خودت
بزاري آخه اذيتم مي كنه و نمي تونم راحت برونم
روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود ،برخورد موتور سيكلت
با ساختمان حادثه آفريد
يكي از اين دو سرنشين زنده ماند و ديگري در اين سانحه كه به دليل بريدن
ترمز موتور سيكلت رخ داد در گذشت
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يا فته بود ، بدون اينكه زن جوان را
مطلع كند با ترفندي كلاه كاسكت خود را بر سر او گذاشت
تا براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
دوست داري بگم ميخوام هر روز صبح با صدات بيدار بشم؛ بعد بفهمي با ساعت بودم؟! دوست داري بگم چرا رفتي؟ بعد بفهمي با برق بودم. دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميکنم بعد بفهمي با دسته کليدم بودم؟! دوست داري بگم دوستت دارم بعد فکر کني با... نه! ايندفعه با خودت بودم
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا بود کشندش به جفا
تا مرد بردند تابوتش سر دست