وای چقدر امشب به ما خوش میگذره
همه مشغول بودند،همه در رود زندگی غوطه ور بودند،اصلا کسی خبر نداشت که یکی از اونها به انتهای رود رسیده،اون هم یکی از عزیز ترینها و دوست داشتنی ترینهاشون،ورق برگشت،گلهای روی میز پﺛ مرد ، رقص نورها خاموش شد،بادکنکهای آویزان از سقف یکی پس از دیگری ترکیدند،لباسهای زیبا و رنگارنگ مهمانی به خلعتی سیاه تبدیل شد،
همه یادشون رفت که این وسط تولد یکی از اونها بود،شاید هم با خودشون فکر میکردند که این که زندست و پیش ما در فرصت دیگری...!
او که رفت را باید دریابیم!!!
مادر بزرگ با تمام وجودش فریاد میزد:
- گلهای من تولد نوه من رو خراب نکنید به جشنتون ادامه بدبن جای من اینجا خوبه.
ولی هیچ کس صدایش را نمیشنید
آخه اونها هم حق داشتند چون یه مادر بزرگ مهربون و دوست داشتنی رو از دست داده بودند،تمام وجودشان سوخته بود،تمام دلها برای او تنگ شده بود،آخه مادر بزرگ خیلی مهربان بود،خیلی.
مادر بزرگ دوست نداشت به خاطر او تولد دوست داشتنی ترین نوه اش خراب بشه.
ولی افسوس که هیچ کس صدایش را نمیشنید! هیف
- جای مادر بزرگ خوب بود،کلی با فرشته ها اخت شده بود،کلی دوستان خوب پیدا کرده بود،دوستانی که در این همه مدت رو زمین نایاب بودند!
دخترک هم غمگین بود،گرفته از اینکه چرا باید چنین اتفاقی در چنین روزی می افتاد؟
ولی چاره ای نیست چون همیشه این دو کلمه همسایه دوار به دیوار همند
مرگ و زندگی
- نوه گلم تولدت مبارک،شرمنده ام که تولدت را خراب کردم ولی باور کن دست من نبود خدا دلش واسم تنگ شده بود.
امضا
دوستدار تو مادر بزرگ
سلام
دوباره مخوام براتون در مورد آرزو داشتن و اینکه اصلا آرزو خوبه یا بد بگم
از بعضیا تا میپرسی که چه آرزویی داری یاد گرفتن زود میگن که : آرزو میکنم که هیچ آرزویی نداشته باشم
حتما شما هم اینو شنیدید و پیش خودتون به فکر رفتین که چه آرزوی جالبی
ولی من میخوام امروز قانعتون کنم که این آرزو خیلی هم غلطه میدونی چرا این حرف رو میزنم
اصلا با یه سوال میخوام به جواب برسیم تا به حال شده که یه آرزو داشته باشی و خیلی هم تلاش
کنی تا به اون آرزوت برسی بعد اون آرزوت بر آورده میشه دیدی که چه کیفی داره وچه لذ تی
تمام وجودت رو میگیره حالا فکر کن که اصلا هیچ آرزویی نداشتی اصلا زندگی کردن برات بی معنا
میشد و هر چیزی رو که می خواستی بدون کوچکترین زحمتی به دست می اوردی اصلا برات هیچ
لطفی نداشت اصلا ولش کن زیاد به اون مختون فشار نیارین یه کلام بگم ختم کلام اصلا میدونی چیه
خداوند هیچ حسی رو بی حکمت درون انسان قرار نداده و هیچ چیزی رو هم بی حکمت نیافریده
حتی سوسک ! فکر کن