تبليغاتX
خلوتهای تنهایی
گر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه اي را بالا ببري


سلامی به وسعت گرمای غزل

غزلی دیگر

اما زمان سرد بی مرگیست ، طوفانی آتش پیشه در راه است

یا سیب از دست تو می افتد یا شاخه های عشق کوتاه است

ما را دخیل مرگ می گیرند از آسمان آبی وارون

بر روی این نا ممتد خسته دستاسی از خلخال اشباح است

شاید که در دستان ما چیزی با نام یک تقدیر می چرخد

وقتی خروسان خسته می خوانند وقتی که شب لبریز روباه است

آهسته با ما می چکد چشمی تا نبض دستت را بگیرد باز

این چشم مشکی سخت بارانی است این چشم با هر لحظه همراه است

وقتی بخواهد دست پاییزی این زرد برگ چشم هایت را

خواهی نخواهی می روی شاعر اینجا هزاران دست کوتاه است

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:52 توسط محمد |

خیلی وقته آپ نکردم نمیدونم چی شده البته میدونما اما نمیخوام بگم  موضوع هم که دیگه پیدا نمیشه از بس که همه روزها مثل هم شده صبح هوا روشن میشه و شب تاریک آخه چرا خدا یه دفعه به تنوع فکر نمیکنه البته شاید بگید تغییر فصلها تنوعه دیگه اما منظورم تنوع غیر قابل پیش بینیست حالا بگذریم راستی چند وقته تو یه وبلاگ گروهی عضو شدم از اونهایی که دختر و پسرها کل کل میکنن من رو هم که میشناسین عمراْ تو کل کم بیارم همه دخترای اونجا به خون من تشنن اما چند وقته به یه مواردی بر میخورم که دارم از نوشتن تو اونجا منصرف میشم البته نمیدونم شاید این طبیعته ما مردها باشه اما خوب چرا خیلی ها اینجوری نیستن یکی از دوستان که خانوم محترمی هست رو من تو جریان کاراش هستم چندین بار کار پیدا کرد و مشغول شد اما متاسفانه زیاد طول نمیکشه که از جانب رئیس های گرام پیشنهاداتی دریافت میکنه که اگه قبول کنه کلی ترفیع در انتظارشه و اگه مثل همیشه مخالفت کنه باید بار سفر رو بر ببنده تا حالا نشستین فکر کنید ببینین ما کجاییم واقعاْ ما آدما داریم به کجا میریم یه وقتهایی از خودم از انسان بودنم بدم میآد.
راستی یه موضوع دیگه هم هست که میخواستم بگم خطاب به دخترخانومها: ببینم اینقدر دنبال شوهر پولدار میگردین آخرش کجا رو میخواین بگیرین آگه میخواین عقده هاتون رو جبران کنید این راهش نیست اگر  هم عقده ندارین پس چرا؟
چند وقته دارم به این موضوع فکر میکنم که عشق بهتر است یا ثروت یا اینکه آیا ثروت عشق هم میآره؟
خواهش میکنم این بار هم نشینین برای خودتون داستان ببافین که من به کسی بر خوردم  یا اینکه کسی تو زندگیمه این موضوع رو چند وقته دارم اطرافم میبینم و ذهنم رو به خودش مشغول کرده
پست قبلی ما یه کلمه آخر شعر گفتیم برای تو کلی داستان شد و کلی اس ام اس و ای میل و کامنت تبریک دریافت کرم بابا به جان خودم خبری نیست یه وقتایی همین جوری مینویسم دیگه شما ببخشین
چقدر پر حرفی کردم راستی امتحانات هم کم کم میخواد شروع بشه خوبه به دوستان یادآوری کنم یه وقتایی که جومونگ نمیدیدن نگاهی به جزوه هاشون بندازن بد نیست
واای داغ دلم تازه شد چه معضلی شده این جومونگ مگه دستم بهش نرسه بابا اینم شد سریال من که هر دفعه اتفاقی زدم شبکه۳ دیدم داره جومونگ پخش میشه یه مشت آدم چشم تنگ دارن دنبال هم میکنن آقا نبینین به جاش برید سیگار بکشید جان من بهتره یا برید معتاد شین
خوب دیگه برای این بار نصیحت بسه مابقی رو میذارم برای بعد
فعلاْ

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 11:31 توسط محمد |