تبليغاتX
خلوتهای تنهایی - باران
گر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه اي را بالا ببري

بارون که می باره دوباره تازه می شم ، مثل تولد دوباره شبنم در بیکرانه رویاها.

مثل سپیدی صبح در وقت طلوع عشق...

 قطره های پاک و زلال بارون که روی گونه هام می شینه ، روحم رو به بلندای آسمون می بره. پرواز می کنم، اوج می گیرم.

تو همزاد بارونی و من عاشق بارون!

و باز بارون می باره و باز دلتنگی دل تنگ من آغاز می شه...

..

...

برای تو !

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:16 توسط محمد |