تبليغاتX
خلوتهای تنهایی - سفر به ناکجا آباد
گر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه اي را بالا ببري

چند وقته ذهنم مشغول موضوعی بود که داشت آزارم می‌داد تا اینکه امروز وبلاگ همسایه خوبم رو خوندم و داغ دلم تازه شد و تصمیم گرفتم این پست رو به این موضوع اختصاص بدم، راستی از همسایه جدید بگم یه آفتابگردون شاداب و زیبا کنار آفتابگردون من رشد کرده که خیلی گله و آفتابگردون من رو هم از تنهایی در آورده، بریم سر اصل مطلب داستان از اونجایی شروع شد که یه روز بعد از ظهر از اداره برگشته بودم خونه و طبق عادت تلویزیون رو روشن کردم دیدم شخص شخیص جناب جومونگ که فکر کنم اگه چند وقت دیگه همین جوری پیش بره باید جلوی اسمش علیه‌السلام گذاشت و با اومدن نام مبارکش صلوات فرستاد!نشست خبری تو ایران داره و کلی خبرنگار اطرافش و کلی طرفدار پشت دربهای سالن به شادباش اینکه جومونگ اومده ایران جمع شدن، یه جورایی بغض گلوم رو گرفت آخه مگه این مردک کیه که براش اینجوری میکنن! آیا مردم ما اینقدر سطحی شدن که اومدن جومونگ به ایران براشون اینقدر مهمه؟ جالب اینجاست که خود جومونگ تصورش رو هم نمیکرد چنین استقبالی ازش تو ایران بشه چون خودش رو در این حد نمیدونست، نمیدونم واقعاً داریم به کجا میریم کجان اون جوونایی که وقتی نام ایران میومد رگ گردنشون اندازه لوله پلیکای ۱۸ باد میکرد؟ کجان اون جوونایی که تفریح اوقات فراقتشون خوندن شاهنامه و فال حافظ بود؟ کجان اون جوونایی که خودشون رو نوادگان کورش کبیر میدونستند؟
نمی‌دونم شاید ذهن من عقب مونده و هنوز رشد نکرده اما نمیتونم ببینم توی مملکت خودمون این همه هنرمند و دانشمند ارزشمند باشه اونوقت بریم یه کسی که معلوم نیست چه کارست و یک دفعه از کجا پیداش شده
 رو اسطوره قرار بدیم اون هم برای کشوری چون ایران که مفاخرش کم نیست تاسف باره، سایت تابناک یه مطلبی راجع به جومونگ نوشته که بد نیست یه نگاهی بهش بندازین http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=62516
آرزو می‌کنم هممون خودمون رو پیدا کنیم، شخصیتمون هویتمون اصالتمون ملیتمون
آمین

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:37 توسط محمد |